close
تبلیغات در اینترنت
مجله اینترنتی فهادان - 405

مصفـــّ

صندوقچه خاطرات

مصفـــّ

مشهد که مشرف شده بودم اونم اونجا بود بيشتر باهم رفيق شديم رفاقتمون زياد و زيادتر شد تا اينکه ۲۵ روز بعدش اون اومد اصفهان و گفت:

مي خوام مثل تو طلبه بشم خانوادش خيلي همراهيش نمي کردند؛ دانشگاه را ترجيح مي دادند آخرش هم ثبت نام کرد و رفت حالا هم منتظر باباشه که موافقت کنه و اونم بياد اصفهان و طلبه بشه......

الله يارتون ؛ خدا نگهدارتون (صبح اميد)

دلم گرفته‌تر شد!!

صندوقچه خاطرات

دلم گرفته‌تر شد!!

دلم گرفته‌تر شد!!

چند روز پيش يادش به خير ۱۰خرداد ۸۹ بود دوست خوبم علي اكبر رحيمي كه چند وقت بود ازش بي خبر بودم اومد به من سر زد و پا رو تخم چشم من گذاشت مي گفت:

دلم گرفته اومدم تا دلم باز بشه..
ولي .....

بیشتر ار قبل گرفت..!!

نمی‌دونم چمه!

صندوقچه خاطرات

نمی‌دونم چمه!

اين روزا خيلي داغونم

آخه يه چيزايي را لمس مي كنم كه قبلاً ازشون فراري بودم

از خدا ميخام اين زبون دلم رو باز كنه بلكه قفل سينه ام شكسته بشه

قلبم را انگار فشار ميدند

شبکه های اجتماعی